منم نویسنده شدم!
سلام بچه ها واستون یه داستان از شکلک ها اوردم
پوری یه بچه هی درس خون بودالبته فقط تا موقعی که پدرش کامپیوتر برایش خرید خودتون ببینید
صبحظهر
شب
تا یه روز باباش اومد و گفت پوری از دستت خسته شدم چهقدر کامپیوتر
بازی میکنی اهو کامپیوتر رو برداشت و با خودش برد پوری هم همش گریه میکرد
پوری یه روز داشت
میرفت بیرون بازی کنه که یه دختر دیداو با همون نگاه اول عاشق اون دختر شد و با او دوس شد
او
وقتی این رو به باباش گفت باباشم گفت پوری اگه کامپیوتر رو نمیبردم تو روز شب پای کامپیوتر بودی و نمیتونستی
دوست پیدا کنی پوری هم تا اخر عمرش پدرش رو الگو قرار داد
خب بچه ها تموم شد من نویسنده ی خوبی میشم؟ تو نظر ها بهم بگید
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)
.gif)
نویسنده خوبی میشی ولی باید بیشتر تلاش کنی. بعدشم پوری کار خوبی نکرده ک عاشق شده. به نظر من بهتر بود از صبح تا شب پای کامپیوتر میموند و بازی میکرد ولی عاشق نمیشد.
بهم سر بزن. مطالبمو بخون خیلی خوشت میاد
منتظرم
بای تا های